
#11 – تاریکی را به روشنایی ترجیح میدم
کارت را زیر نور لوستر گرفت. در پایین صفحه، زیر نوشتههای اصلی، با خطی ریز و تقریباً نامرئی—که فقط در زاویه خاصی از نور قابل مشاهده بود جملهای حک شده

کارت را زیر نور لوستر گرفت. در پایین صفحه، زیر نوشتههای اصلی، با خطی ریز و تقریباً نامرئی—که فقط در زاویه خاصی از نور قابل مشاهده بود جملهای حک شده

بسته را روی میز آشپزخانه گذاشت. چاقوی کوچکی از کابینت بیرون آورد و با دقت، نوار را برید. داخلش، یک کارت دعوت ساده و شیک بود، روی کاغذی ضخیم نوشتهها

آن شب به اتاق اسلحهخانه رفت و اسنایپر را با دقت همیشگی تمیز و در جای خود قرار داد. سپس به آشپزخانه رفت و برای خودش یک چای آماده کرد.

قلب این خانه بهظاهر آرام، جایی نبود که کسی انتظارش را داشت. پشت قفسه کتابها، با فشردن جلد چرمیِ کهنه جنگ و صلح، قفسه بیصدا به کناری میلغزید و اتاقی

پلههای فلزی را با سرعتی کنترلشده و بیصدا پایین رفت، از در اضطراری خارج شد و وارد کوچهای شد که بوی تند زباله و دود بنزین میداد. از سایهها عبور

الینا میخواست فساد را تا جای ممکن از بین ببرد، همین بود که او را به اپرای متروپولیتن کشاند—ماموریتی که آیدی “شبح طلایی” را برای همیشه در دنیای سایهها حک

الینا بدون آنکه برای تأیید مرگ درنگی کند، از پشت دوربین کنار کشید. تفنگ را با حرکاتی روان و خودکار ــ حرکاتی که حاصل هزاران بار تکرار بود از هم

رقم این سفارش سرسامآور بود. دو بار تلاش برای حذف فیزیکی او ناموفق مانده بود، اما این پروژه بدون لحظهای درنگ قبول شد؛ هدف، کسی بود که خون بسیاری را

ساعت یک و هفده دقیقه بامداد بود، باد سردی که از رودخانه هادسون روی پشتبام برج قدیمی «هادسون تاور» میپیچید و رشتههای موی از بند گریخته را به بازی میگرفت.