دسته‌بندی: فصل دوم : ملاقات در نور

#16 – سایه ابریشمی

پیش از آنکه جمله‌اش را به پایان برساند، سایه‌ای ظریف بر میزشان لغزید. زنی زیبا با موهای مشکی ابریشمی که تا کمر می‌رسید، بی‌صدا کنارشان ایستاده بود. چشمان عسلی‌اش با

Read More »

#15 – خط قرمز های شبح

«باعث افتخاره که بلاخره از نزدیک میبینمتون.» کریستوفر به محض آنکه نشستند این را گفت، اما نه همچون سرآغازی برای گفت‌وگویی رسمی، که چونان بیان حقیقتی ساده و انکارناپذیر. «چند

Read More »

#13 – به محفل ققنوس خوش آمدید

لابی هتل نفس را در سینه حبس می‌کرد. چلچراغ کریستالی عظیم از سقف بلند آویزان بود و هزاران قطعه نور را روی کف مرمر سیاه و سفید می‌پاشید که طرح

Read More »

#12 – قدم گذاشتن در نور

هتل ایکور مثل یک یادگاری از گذشته، در میان ساختمان‌های شیشه‌ای مدرن خیابان پنجم ایستاده بود. نمای سنگ مرمر سفیدش در نور طلایی بعدازظهر آن شنبه می‌درخشید، گویا خورشید تصمیم

Read More »
Loading...