شبح طلایی؛ قاتلی بدون ردپا – #2

در این دنیای سایه‌ها، میان اسم‌های مستعار و پرونده‌ها با مهر «محرمانه»، تنها یک نام با احتیاط و درگوشی بر زبان می‌آمد. در تالارهای رمزنگاری‌شده دارک‌وب، یک لقب می‌چرخید و ترس را مثل بوی تلخ باروت پخش می‌کرد: شبح طلایی.

نه عکسی از او وجود داشت، نه صدایی، نه ردپایی. تنها امضایش سوراخی تمیز و عمیق بود—دقیقاً در مرکز پیشانی، گویی سکه مرگ را بر پوست قربانی حک کرده‌اند. گلوله‌ها آن‌قدر دقیق فرود می‌آمدند که گاهی نزدیکان قربانی تا لحظه آخر فکر می‌کردند شخص خوابیده است، تا وقتی که لکه کوچک خون را روی ابروی او می‌دیدند. پلیس در گزارش‌ها به او می‌گفت «قاتل سوراخ‌ساز». اما آنهایی که قرارداد می نوشتند، بهتر می‌دانستند: آنها با یک استعداد مرگبار طرف هستند. رقبا او را افسانه می‌پنداشتند. مشتریان، میلیون‌ها دلار بیت‌کوین برای یک اسم رمز در دارک‌وب می‌پرداختند.

وقتی تفنگش را در قاب پنجره‌ای ثابت می‌کرد و از فاصله‌ای غیرممکن هدف را نشانه می‌رفت، چشمان آبی‌اش پشت لنز دوربین حتی برای یک لحظه هم پلک نمی‌زند. چشمانی نه آبی دریا، بلکه آبی فولاد سرد شده در دمای زیرصفر. اگر از نزدیک آن چشمان را میدی، شاید مسحور عمق بی‌احساسشان می‌شدی بی‌آنکه بدانی همان نگاه، پیش از این، جان‌های بسیاری را گرفته است.

نام واقعی او برای تعداد بسیار اندکی شناخته بود، زندگی‌اش ترکیبی از سکوت، تاریکی و محاسبات مرگبار بود. تا وقتی که یک دعوت‌نامه با مرکب زرین و مهری مرموز به دستش رسید—دعوت‌نامه‌ای که بوی قدرت و خطر را یکجا می‌داد.

و ایکور مقدس، همان جایی بود که تقدیر، مسیر شبح طلایی را برای همیشه تغییر داد.

آن شب، وقتی قدم به لابی هتل گذاشت، هیچ‌کس نمی‌توانست حدس بزند که پشت آن نگاه آرام، یکی از مرگبارترین قاتلان تاریخ نیویورک پنهان شده بود. حالا در این حریم امن، شبح برای اولین بار قدم به نور گذاشت و نور… نور همیشه هم امن نبود.

share this post

2 پاسخ

    1. با تشکر از توجه و استقبال شما خواننده گرامی، صفحات رمان شبح طلایی هر هفته روزهای دو شنبه و پنج شنبه در اختیار شما هنردوستان گرامی قرار خواهد گرفت.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *