شبح طلایی؛ قاتلی بدون ردپا – #2

در این دنیای سایهها، میان اسمهای مستعار و پروندهها با مهر «محرمانه»، تنها یک نام با احتیاط و درگوشی بر زبان میآمد. در تالارهای رمزنگاریشده دارکوب، یک لقب میچرخید و ترس را مثل بوی تلخ باروت پخش میکرد: شبح طلایی. نه عکسی از او وجود داشت، نه صدایی، نه ردپایی. تنها امضایش سوراخی تمیز و […]
#1 – شبهای نیویورک، آغاز یک افسانه

زیبایی و رمز و راز شبهای نیویورک تمامشدنی نبودند. چراغها روی آسفالت خیس، مثل تکهشیشههای درخشان میلغزیدند. بوی نم باران با دود ماشینها در هوا میپیچید.اما زیر این شهر پرزرقوبرق، دنیای دیگری بود؛ دنیایی که یک قانون نانوشته داشت، قوانینی که حتی خطرناکترین آدمکشها هم از شکستنش میترسیدند، اسمش «هتل ایکور» بود. ایکور یک هتل […]