
#8 – قلمرو مرگ
قلب این خانه بهظاهر آرام، جایی نبود که کسی انتظارش را داشت. پشت قفسه کتابها، با فشردن جلد چرمیِ کهنه جنگ و صلح، قفسه بیصدا به کناری میلغزید و اتاقی
اسلحه مورد علاقه الینا


قلب این خانه بهظاهر آرام، جایی نبود که کسی انتظارش را داشت. پشت قفسه کتابها، با فشردن جلد چرمیِ کهنه جنگ و صلح، قفسه بیصدا به کناری میلغزید و اتاقی

ساعت یک و هفده دقیقه بامداد بود، باد سردی که از رودخانه هادسون روی پشتبام برج قدیمی «هادسون تاور» میپیچید و رشتههای موی از بند گریخته را به بازی میگرفت.