
#15 – خط قرمز های شبح
«باعث افتخاره که بلاخره از نزدیک میبینمتون.» کریستوفر به محض آنکه نشستند این را گفت، اما نه همچون سرآغازی برای گفتوگویی رسمی، که چونان بیان حقیقتی ساده و انکارناپذیر. «چند

«باعث افتخاره که بلاخره از نزدیک میبینمتون.» کریستوفر به محض آنکه نشستند این را گفت، اما نه همچون سرآغازی برای گفتوگویی رسمی، که چونان بیان حقیقتی ساده و انکارناپذیر. «چند

او نزدیک آمد، هر قدمش حسابشده و مطمئن. وقتی در فاصلهی یک قدم ایستاد، الینا قدش را احساس کرد – تقریباً یک سر از او بلندتر. دستش را دراز کرد،