
#13 – به محفل ققنوس خوش آمدید
لابی هتل نفس را در سینه حبس میکرد. چلچراغ کریستالی عظیم از سقف بلند آویزان بود و هزاران قطعه نور را روی کف مرمر سیاه و سفید میپاشید که طرح

لابی هتل نفس را در سینه حبس میکرد. چلچراغ کریستالی عظیم از سقف بلند آویزان بود و هزاران قطعه نور را روی کف مرمر سیاه و سفید میپاشید که طرح

آن شب به اتاق اسلحهخانه رفت و اسنایپر را با دقت همیشگی تمیز و در جای خود قرار داد. سپس به آشپزخانه رفت و برای خودش یک چای آماده کرد.